السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

907

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

« اين قضيه را ابونعيم در حلية الاولياء در شرح حال ابوحازم نقل كرده كه طولانىتر از آنى است كه در اين‌جا نقل شده است ، و اينك من تمام آن را نقل مىكنم . گفت : ما را حديث كرد احمدبن محمّدبن مقسم ابوالحسن ، و ابوبكر محمّدبن احمدبن هارون وراق أجهانى ، از احمدبن محمّدبن عبداللَّه صاحب ابن‌شجرة ، از هارون‌بن حميد ذهلى ، از فضيل‌بن‌عتبة از مردى كه او را عبدالحميدبن سليمان ناميد ، از ذيالىابن‌عباد كه گفت : ابوحازم أعرج به زهرى نوشت : خداوند ما را و تو را اى ابابكر از فتنه‌ها نگه دارد و بر تو از آتش رحم كند ، به وضعى افتاده‌اى كه شايسته است آن‌كس كه تو را به آن حال بشناسد ، بر آن بر تو رحم كند ، پيرمرد بزرگى شده‌اى كه نعمت‌هاى خداوند بر تو سنگينى كرده است ، از جمله بدنت را سالم گردانيده و عمرت را طولانى كرده و حجّت‌هاى خداوند را دانستى بر پايه‌ى آن‌چه از كتابش به تو آموخته و تو را در دينش فقيه كرده و از سنّت پيامبرش صلى الله عليه و آله و سلم به تو فهمانيده است ، هر نعمتى را كه به تو ارزانى داشته و هر حجّتى را كه بدان بر تو احتجاج كرده به حدّ نهايت رسانده است ، سپس تو را در مورد شكر آزمايش كرد و فضل خود را بر تو ارزانى داشت و فرمود : « لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إنّ عذابى لشديد » « 1 » بنگر چگونه مردى خواهى بود اگر در برابر خداوند ايستادى و از تو درباره‌ى نعمت‌هايش سؤال كند كه چگونه رعايت كرده‌اى ، و از حجّت‌هايش كه چگونه انجام دادى ، و مپندار خداوند متعال با فريفتن از تو راضى است ، و نه كوتاهى را از تو پذيراست ، هيهات چنين در كتابش نيست چون فرموده است : « لتبيّننه للنّاس و لا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم » « 2 » الآية . تو مىگويى : نيرومند ، ماهر و عالمى ، با مردم مجادله كردى و بر آنان پيروز شدى و با آنان دشمنى كردى و فرو افكندى ، با اعتماد بر فهمت و توانايىات با رأيت ، پس از اين فرموده‌ى خداوند متعال به كجا مىروى ؟ « ها أنتم هؤلاء جادلتهم عنهم فى الحياة الدّنيا فمن يجادل اللَّه عنهم

--> ( 1 ) . ابراهيم / 7 . ( 2 ) . آل عمران / 187 .